تبلیغات
ابر تجارت کهکشان ابر تجارت کهکشان - معمای تغیر
 
ابر تجارت کهکشان
آینده در دستان ماست
درباره وبلاگ


فعال ترین و قوی ترین تیم بازاریابی شبکه ای در ایران

مدیر وبلاگ : نوید تجدد
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما قوی ترین نتورک قانونی در ایران چه شرکتی است؟












صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بازاریابی شبکه ایی
تغییر، واژۀ آشنای قرن بیست و یکم! یک واژۀ گنگ و شاید نامحبوبترین واژه! چرا باید تغییر کرد؟ آیا تغییر، همواره امکان پذیر است؟ چرا اخیراً اینقدر مهم شده است؟ چگونه می توان بهترین زمان تغییر کردن را فهمید؟ چرا مردم در برابر تغییر، مقاومت می کنند؟ و ….
تغییر، واژۀ آشنای قرن بیست و یکم! یک واژۀ گنگ و شاید نامحبوبترین واژه! چرا باید تغییر کرد؟ آیا تغییر، همواره امکان پذیر است؟ چرا اخیراً اینقدر مهم شده است؟ چگونه می توان بهترین زمان تغییر کردن را فهمید؟ چرا مردم در برابر تغییر، مقاومت می کنند؟ و ….
اینها نمونۀ سؤالاتی هستند که کمابیش با آنها برخورد کرده ایم. اکثر ما در زندگی خود، تغییراتی کرده ایم و در اغلب موارد هم ظاهراً این تغییرات، کاملاً آگاهانه نبوده است. منظورم این است که مثلاً وقتی خود را با پنج سال سابق خودمان مقایسه می کنیم، احساس می کنیم تغییراتی کرده ایم (کم یا زیاد). اما مسئله این است که برای این تغییرات، نه تنها هیچ برنامۀ مشخصی نداشته ایم بلکه آنها را احساس هم نکرده ایم.
راستش، مسئلۀ تغییر از زمانی برای من پررنگتر شد که وارد نتورک شدم. در میان دوستان من حرفهای زیادی راجع به تغییر زده می شد که بجای روشنتر کردن، به نحوی این مفهوم را برای من گنگ تر می کردند. مثلاً صحبتهایی شبیه اینها را می شنیدم: “تا وقتی خودم تغییر نکردم مجموعه ام پیش نرفت.” یا “در اینجا هر کسی به اندازۀ تغییری که می کند، پورسانت می گیرد.” یا …. و یا اینکه روزی یکی از دوستانم که مجموعه اش رشد نمی کرد و پورسانت نمی گرفت و از طرفی این حرفها را مکرراً شنیده بود، مرا به اتاق معرفی برد و از من خواست دقیقاً بگویم که او باید کجایش را تغییر دهد تا مجموعه اش رشد کند و پورسانت بگیرد!!
این وقایع، مرا بیشتر کنجکاو کرد که به مفهوم درستی در مورد تغییر دست پیدا کنم. در اینجا می خواهم برداشتی از معنای تغییر را برایتان توضیح دهم که شاید برایتان مفید باشد و امیدوارم همانطور که برای من راهگشا بود برای شما نیز مؤثر باشد.
فکر می کنم انسانها از نظر ذهنی دارای دو منطقه هستند: منطقۀ ایمنی و منطقۀ خطر.
منطقه ایمنی تشکیل شده از چیزهای شناخته شده توسط فرد و چیزهایی که بدانها عادت کرده است. بودن در این منطقه، هیچ رشد و پیشرفتی برای فرد ندارد و زندگی مداوم در این منطقه، کسالت بار، ثابت و روزمره خواهد بود.
اما منطقۀ خطر تشکیل شده از چیزهای ناشناخته توسط فرد و چیزهایی که از آنها هیچ سر در نمی آورد و احتمالاً به نظر خودش برایش زحمت آفرین، ترسناک و یا حتی مرگبار خواهد بود و معمولاً برای توجیه خودش، قبول می کند که بدان چیزها علاقه ای ندارد. به نظر من این غلط است، چون فکر می کنم کنجکاوی و فضولی و کشف ناشناخته ها در وجود بشر نهاده شده است.
رفتن به منطقۀ خطر برای افراد مختلف، تعابیر متفاوتی دارد. اما تعبیری که فکر می کنم رایج است، به معنی از دست دادن آن چیزهایی است که در منطقۀ ایمنی برای خود ساخته ایم و این ترس از دست دادن، معمولاً بین همه رایج است.
فکر می کنم اگر یک هدف، در منطقۀ خطر خود انتخاب کنید(شاید بعداً در مورد اینکه چرا باید اهداف را در منطقۀ خطر خود انتخاب کنیم، کمی صحبت کنیم) و آن هدف واقعاً خواستۀ شدید شما باشد، ناخودآگاه در فرایند رسیدن به آن هدف، دو اتفاق می افتد:
1-     تغییراتی که برای رسیدن به آن هدف لازم است، در شما رخ می دهد (شاید خوتان هم متوجه نشوید).
2-     منطقه ایمنی شما بزرگتر می شود زیرا اتفاقات و چیزهای ناشناختۀ بیشتری را تجربه کرده اید.
به عبارت دیگر در این فرایند، آنچه که مهم است هدف و خواستۀ شما است و نه نحوۀ تغییر کردن. یعنی اگر هدفمند باشید و چیزی را شدیداً بخواهید، در فرایند رسیدن به آن، آگاهانه یا ناآگاهانه، تغییرات لازم در شما اتفاق می افتد. برای روشنتر شدن موضوع، دو مثال می آورم.
امیدوارم کتاب “چه کسی پنیر مرا جابجا کرد ؟” را خوانده باشید. در این داستان، مسئلۀ هم و ها این است که فراموش کرده بودند که خواسته شان پنیر است. در صورتی که اسنیف و اسکری چون این را فراموش نکرده بودند سریعاً به دنبال پنیر رفتند. ها نیز بعد از خروج از جایگاه الف، تنها تمرکزش روی پنیر (خواسته اش) بود و خواستۀ شدیدش نسبت به پنیر بود که سفر در هزارتو را برایش لذت بخش کرد و در این فرایند رسیدن به هدف، تغییرات لازم را پذیرا شد.
در داستان “جادوگر اوز” نیز گروهی متشکل از دوروثی (دختر کوچولو)، مترسک، آدم آهنی و شیر در پی جادوگر هستند تا از او بخواهند که تغییراتی را در آنها ایجاد کند. مغزی برای مترسک، قلبی برای آدم آهنی و دل و جرأتی برای شیر می خواستند. اما بعد از رسیدن به او در می یابند که این تغییرات در طول سفر، در آنها رخ داده است. جادوگر، خاطرات سفرشان را به آنها یادآوری می کند. در این سفر، مترسک در جایی برای عبور از رودخانه، “فکر” کرده بود و گفته بود که باید درختی را قطع کنند. آدم آهنی به دوروثی، دل باخته بود و شیر نیز برای جنگ با آن حیوان وحشتناک، از خود شهامت نشان داده بود.
امیدوارم این مثالها مفید بوده باشند. پس، از این به بعد، بجای اینکه زمانتان را صرف کنید و به سؤالاتی مثل “چگونه باید تغییر کنم؟” یا “کی باید تغییر کنم؟” بپردازید، بیشتر به این فکر کنید که “آیا چیزی هست که من واقعاً به دنبالش باشم؟” یا “خواستۀ شدید من چیست؟”.
بعبارت دیگر توجهتان را از “تغییر” به “هدف”، متمرکز کنید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
نوید تجدد
شنبه 14 مرداد 1396 09:48 ق.ظ
You made some decent points there. I looked on the net for additional information about the issue and
found most people will go along with your views on this site.
چهارشنبه 28 تیر 1396 09:47 ق.ظ
No matter if some one searches for his vital thing, thus he/she desires to be available that in detail, thus that thing is maintained over here.
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:30 ق.ظ
Hello, I check your blog regularly. Your humoristic style is awesome, keep doing what you're doing!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:44 ب.ظ
Wow! This blog looks exactly like my old one! It's on a entirely different topic but it has pretty much the same
layout and design. Excellent choice of colors!
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:40 ق.ظ
Hi my friend! I wish to say that this post is amazing, nice written and include approximately all significant infos.
I would like to peer extra posts like this .
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:27 ق.ظ
Howdy! This post couldn't be written any better!
Going through this post reminds me of my previous roommate!
He continually kept preaching about this. I will send this post to
him. Pretty sure he's going to have a great read.
Many thanks for sharing!
سه شنبه 15 فروردین 1396 10:36 ق.ظ
Hi my friend! I wish to say that this post is awesome, great
written and include almost all vital infos. I'd like to look
extra posts like this .
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:37 ب.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I have found It
positively helpful and it has helped me out loads. I'm hoping to give a
contribution & aid different customers like its aided me.
Great job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر